خرید بک لینک

سر کلاس درس انیشتن کوچولو نشسته بود و معلم از خدا و شیطان و خیر و شر صحبت می کرد. به یکباره انیشتن از آموزگارش پرسید.من موافق با نظر شما نیستم! معلمش گفت منظورت چیست؟

وی پاسخ داد اصل و حقیقت خداست و غیر از او هیچ کس از خود ماهیت حقیقی ندارد. پس من برای شیطان ارزش وجودی قائل نیستم.

حقیقت:

معلم با تعجب پرسید مگر می شود که شیطان وجود نداشته باشد؟!

انیشتن گفت. خورشید وجود دارد و با نورش همه جا را روشن و گرم می کند.

و در صورت نبودن خورشید همه جا تاریک و سرد خواهد شد. پس تاریکی و سرما در واقع به دلیل فقدان نور و انرژی حرارتی آفتاب بروز می کنند و مستقلا از خود حقیقتی ندارند.

علم که تدریجا کسب شود نادانی رخت بر بسته و انسان طبق علمش نظر داده و عمل می کند.

درست است. منطق استدلال انیشتن را می پذیرد.

از سویی کسی که در دنیا وجودش باعث آرامش و شادی خود و دیگران شده در آخرت نیز همین محصول را کسب می کند. نمی توان جو کشت کرد و گندم دروید. نیت بد داشت و با صاحبان کمال و نیک اندیشان پاک سرشت و خیرخواه همنشین شد. در صف دشمنان بود و برای غیر خدا تلاش کرد و مال مردم را خورد و به مذاهب و کائنات بیلاخ نشان داد و ... و توقع داشت نصیبش سرایرهم متکئن است. "مکرو و مکر الله والله خیرو الماکرین" بیانگر ضعف مخلوق نسبت به خالق و شدت عمق حمق اوست.

کسی که منتهای دید و نظرش تا مرگ است و به عالم پس از مرگ اعتقادی ندارد دنیا را چراگاهی انحصاری برای خودش دانسته و با جدیت در بلعیدن آن و کلاه گذاشتن سر دیگران و هر نوع ترفندی می خواهد سهم بیشتری از قابلیتات را برای خودش فراهم کند.

لذا این اعتقاد، مستبدینی خونریز و جانی در طول تاریخ بوجود آورده است.

برچسب: نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 0:25

صفحه بندی